دومین مسافرت آقا رادین
رادین من! شاهزاده من !
انگار همین دیروز بود که من صدف تو بودم و تو مروارید من! انگار همین دیروز بود که مرواریدم را به دریای پر تلاطم این دنیا سپردم تا جایی بیرون از من زندگی کند. بیرون از من نفس بکشد و بیرون از من ببالد. فقط خدا می داند که من چقدر سخت و چقدر شیرین آن روزها را گذراندم.![]()
بعد عید فطر تطیلات تابستونی شرکت مامان نازیلا بود، بابایی هم مخرصی گرفت تا دسته جمعی با مادر جون و پدر جون و خاله ها بریم شمال. شما گلم هم دومین سفر زندگیتو باز هم رفتی شمال
، اما این بار ساحل زیبای مازندران. بابایی تو تنکابن ویلا گرفت ما هم نزدیکای ظهر از زنجان در اومدیم و عصر رسیدیم تنکابن. مادر جون مثل سری قبل توی ماشین ما بود چون اون یه فرشته مهربونه که همیشه مراقب شماست
البته بگم تو ماشین شما گل پسر بودی و اصلا" ما رو اذیت نکردی و اکثر راه و خوابیدی. پدر جون و خاله نسیم و خاله نیلوفر هم توی ماشین خودشون بودن. شب اول که رسیدیم شما خیلی هیجانزده شده بودی همش در حال بازی بودی با سرعت چهار دست پا می رفتی و به همه چی دست میزدی از خوشحالی جیغ میزدی و می خندیدی
و ما هم کلی بوست کردیم
اصلا هم قصد خواب نداشتی تا دیر وقت بیدار بودی که بالاخره مادر جون با هزار ترفند خوابوندت.![]()
فرداش جنگل سه هزار رو برای صرف نهار انتخاب کردیم یه جای با صفا کنار رودخونه پیدا کردیم . بابایی هم یه جوجه کباب عالی درست کرد. محشر بود جای همه خالی . رادین هم حسابی صفا کرد تو جنگل
راستی کمی هم پاهاتو زدی به آب رودخونه.

عصری هم رفتیم طرف نمک آبرود تا هم از فروشگاههای نزدیک اونجا خرید کنیم و هم یه سری هم به ساحل زیبای هتل آزادی خزر بزنیم. بعد از گشتن تو فروشگاهها، همگی رفتیم ساحل دریای هتل خزر .

بعد از گشت و گذار تو ساحل رفتیم رستوران هتل
. آقا رادین ازخوشحالی همش جیغ می زدن و آواز می خوندن و خلاصه صداشون گرفته بودن سرشون
. کلی بهش خوش گذشت.

فرداش برای نهار رفتیم جنگل دالی خانی خیلی قشنگ بود چند تا آبشار کوچولو داشت، هواشم خیلی خنک بود کلی شیطونی و بازی کردی.

اون روز سعی کردیم بیشتر وقتمون و کنار دریا بگذرونیم به خاطر همین زود از جنگل پا شدیم و رفتیم لب دریا. هوا فوق العاده بود ساحلم خیلی شلوغ بود کلی مسافر اومده بود.

بابایی بغلت کرد و پاهای نازتو گذاشت تو دریا ، همش موج موجی میومد می خورد به پاهات
، شلوارکتم خیس شده بود . خیلی از دریا خوشت اومده بود، دوست داشتی تو آب بمونی ولی ما ترسیدیم مریض شی. در کل خیلی خوشحال بودی.

صبح روز جمعه17 ام مردادهم راه افتادیم و با یه عالمه عکس و خاطره برگشتیم زنجان. کلی توی سفر خندیدیم و کلی خوش گذشت. دست همه درد نکنه.
رادین عزیزم همیشه صحیح و سالم باشی و همینطور که بهترین و شیرین ترین روزها رو به ما دادی بقیه روزهای عمرمونو هم در کنارت به شیرینی عسل بگذرونیم. خیلی خیلی دوووووست دارم.![]()
الهی جاده زندگیت هموار
آسمان چشمانت صاف و دریای دلت همیشه آرام و زلال باشد


دومین مسافرت آقا رادین 





